فرهنگی

طنازی ما در صف فرهنگ بسوخت* *این ذره که می گوییم نیز از ناز شماست!

شطح و طامات و خزعبلات و از هر دری سخنی، چاره ی ناچاری است که نه از سر استیصال، که با فراغ بال می گویم، با حمقا و کلاه بازان باید بدین شیوه سخن گفت.

*شنیده ایم که میراث گذشتگان در دست ناجور بازان نابلد ناسازگار است!* مرتب از کتیبه ها فریاد وا اسفا بر آسمان است و دود اجساد تاریخ به فنا!

نگویید که نگفته ایم؛ وقتی که دوغ در مشک با کف کشک بر آش ماست، روان می شود، یعنی شکمی باد کرده و آروغ *مدیری از پس بی فرهنگی* اعصار، به دشت ادعاهای بی پایان، تا فراز آسمان، دوان دوان است!

این جا که نمی بایست از میراث و فرهنگ سخن گفت؛ کودکان سرگردان دیروز و عمو فیروز سازان امروز، در گوش های پهن و بزرگ، سخن از حی علی الصلواه های دروغین می گویند و نجواهای دیجور می کنند و توصیه می فرمایند که: به دستی مهر بگذار و به دستی ره بسپار!

فرهنگ؛ تنها حرفی است پنج حرفی، که اگر فراش را فرهی بنامیم، در هنگ اش، به باور روز، هنگ کرده ایم، یعنی همچون دکانی که قفل اش زده باشیم و کلیدش را به نا اهلان سپرده باشیم.

هر ستیغ از تیزی آفتاب که بر می آید، بی بسم الله صاحب « هنگ »، درب دکان به سویدای قدرت و مکنت و جلب ثروت، باز می شود و چند شاگرد زهوار در رفته، بی وضوی صباح به صف صلواه، هم عرض و بی غرض، چشمی به قبله و چشمی به قفا که کی می شود از دستان این صاحب« هنگ » بگریزیم و راه کوه و صحرا در پیش گیریم و برای خود، آهنگ بشکن و بالا بنداز، سر دهیم! که البته از این دکان و این صاحب حجره و این هنگ بی فر، بیش از این نیز، مولود نزاید!

سه چهار نفر همواره در مقابل دیدگان ره واران و آیندگان و روندگان و چیز خوانان و میز بازان و نرد اندازان؛ دستی به سبحه و مسبح که با آن، تسبیح؛ تزویر گوید و راه به فراز جوید و قدرت مطلق العنان پوید، و شاگردان و مراجعان و *نیازمندان فرهنگ؛* دستان شان از شر وساوس این خواجه ی مدیر نام، به آسمان است و ناله سر دهند و استغاثه همی کنند که ای خواجه، دست از سر ما و فرهنگ بی هنگ و ماترک ما بردار و همان راه صحرای خود در پیش گیر که ما را به ظل عنایات حضرت تان، هیچ میل و رغبتی نیست!

این سوی تیمچه اما؛ مردمانی نیکو خصال، سر در جیب تفکر فرو برده و سر تسلیم فرود آورده و پشت تعظیم، خم نموده و از صغری و کبری و موضوع و محمول؛ هیچ نیاموخته و تجاهل العارف می نمایند که ایهاالناس، خدای تعالی نیز بر نافهمی ما؛ عالم و واقف است، پس چرا ما را به حال خویش وا نمی گذارید که در کنج عزلت خود، تنها به خویش، خوش باشیم و بر دل ریش خود، مرهم نهیم؟!

*این جا؛ ناکجای دهر است و ناپیدای زهر!* نمی دانیم روی به که آوریم که قیافه ی آن جهانش، کردار این جهانش نباشد؟!

یکی؛ بر طبل آگاهی می کوبد، دیگری بر بی عاری از فرط بی کاری، آن دیگری؛ با عدد و زاویه و جبر و حدوث و قدم، آن دیگری؛ سیاست باز دغل کار است و این یکی؛ فرهنگ بازی که اصلا نمی داند فرهنگ از کدام کوچه گذشته، از چه دورانی آمده تا چنین خسته و مفلوک و تکیده به چنگال اش افتاده؟! گویی که این « فرهنگ سرا»، مکان گوی بازی است و ما که این داستان می گوییم، سر بر آستان حق، می ساییم و می گوییم خداوند از حجم و ابعادتان بکاهد که شاید اندکی وزانت فرهنگی ولو به ساختار و شکل، بیابید!

*وا اسفا از دست این خلایق که اگر به جای دوپا؛* چهارپا می داشتند و بر سرشان هم، دوشاخ تیز و زیبا روییده بود، حال معلوم نبود که چندین مخلوق همچون خود را،چنان شاخ می زدند که دست به پشت گرفته و افتان و خیزان راه گریز در پیش گرفته بودند!

بیهوده نیست که عقلا و زعما کرارا گفته اند؛ هرجا که دیدی، یک *جاهل* ، بر سریر عقل، اریکه ی فهم می راند، بی هیچ مجال و درنگ، از سر راه اش، کنار بروید و در جایی محفوظ، پناه بگیرید که ترکش های جهل اش بی هیچ تردید بر تراوشات عقل اش بچربد و چه بسا که به شما اصابت کند و از صفحه ی روزگار، محوتان نماید.

فلاسفه فرموده اند اگر می خواهید زایل نشوید و زندگی تان فراز و نشیب فراوان نیابد، از کسانی که بی هوا و در هوا و با هوا، به صندلی وکالت و وزارت و صدارت و هکذا رسیده اند، سخت اجتناب ورزید و بدان ها نزدیک نشوید که عنقریب است، شاخ شان، هوا را بشکافد و بر شما نیز شکاف اندازند!

 

غلامحسین نوروززاده

غلامحسین نوروززاده

غلامحسین نوروززاده از فعالان اجتماعی استان کرمانشاه ،مدیرمسول سردبیرپرس ، تحلیل کرمانشاه می باشد ، لطفاً همشهریان عزیز ، مشکلات را با ما درمیان بگذارید ، ۰۹۱۸۴۷۲۳۱۴۱

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا